۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

از حرارت آتش دوزخ بيمناك باش

اینروزها سخن از مولای متقیان امیرالمومنین زیاد گفته میشود اما عمل به آنچه گفته میشود بسیار کم است. قسمتی از این سخنان را در ذیل میآورم. امید که سردمداران حکومت ما هم از حرارت آتش دوزخ بیمناک بوده و همانند این مولای حق به مردم و حق مسلم این مردم احترام لازم را بگذارند.

على عليه السلام هر كجا يتيمى ميديد مانند پدرى مهربان دست نوازش بسر او ميكشيد و برايش خوراك و پوشاك ميداد.آنحضرت روزى در كوچه ميرفت زنى را ديد كه مشك آب بر دوش گرفته و بخانه مى‏برد و از سنگينى مشك ناراحت بود،على عليه السلام مشك را از زن گرفت و بمنزل وى رسانيد و از طرز معيشت زن جويا شد،آنزن بدون اينكه او را بشناسد گفت شوهرم از جانب على بمأموريت جنگى رفت و بشهادت رسيد و من از روى ناچارى براى تهيه معاش خود و بچه‏هايم بخدمتگزارى مردم پرداختم.على عليه السلام از شنيدن اين سخن خاطر مباركش ديگر گونه شد و شب را با ناراحتى بسر برد چون صبح شد زنبيلى از آرد و خرما برداشت و بخانه آنزن رفت و گفت من همان كسى هستم كه در آوردن مشك آب بتو كمك كردم زن آذوقه را گرفت و از او تشكر نمود و گفت خدا ميان من و على حكم كند كه فرزندان من يتيم و بى غذا مانده‏اند على عليه السلام وارد خانه شد و فرمود من براى خدمت تو و كسب ثواب حاضر هستم من كودكان ترا نگه ميدارم و تو نان بپز آن زن مشغول پختن نان شد و على عليه السلام هم كودكان يتيم را روى زانوى خود نشانيد و در حاليكه اشك از چشمان مباركش فرو ميغلطيد خرما بدهان آنها ميگذاشت و ميفرمود اى بچه‏هاى من،اگر على نتوانسته است بكار شما برسد او را حلال كنيد كه وى تعمدى نداشته است،چون تنور روشن شد و حرارت آن بصورت مبارك آنجناب رسيد پيش خود گفت اى على گرمى آتش را بچش و از حرارت آتش دوزخ بيمناك باش اينست سزاى كسى كه از حال يتيمان و بيوه زنان بى خبر باشد!

سخنی دیگر با جوانانی که هنوز با احساسات پاک از اقدامات دولت ایران دفاع میکنند

در جواب یک دوست بلاگری که با ادبیات زیبایش و با احساسات از هر آنچه که در وطن عزیزمان گذشته در این چند صباح حمایت میکرد نوشتم:

خیلی قشنگ مینویسی و پر احساس هم هستی. اما گوئی که توانائی سوال از باورهای خود را نداری. همه چیز را حل شده فرض نموده ای و به ذهنت هیچ اجازه سوال نمیدهی الا از کسانی که فرضیاتت را به سوال ببرند. جوانی پرشور هستی. به عنوان برادر بزرگترت بسیجی شلمچه و مهران نصیحتت میکنم پس خواهشا به دل نگیر که از قلبی خالص بر میآید و امیدوارم که به قلبت بنشیند. مواظب باش که از احساساتت استفاده نکنند همانگونه که همیشه از احساسات جوانها استفاده شده است. یادت باشد که معصومین ۱۴ نفر بیش نبودند و نخواهند بود. یادت باشد که شیطان فقیه و مکلا و سبز و قرمز نمیشناسد. اینروزها روزهای سختی است. آنقدر بازار تهمت رونق دارد که این برادرت مجبور است با هزار لطایف با تو سخن بگوید به جای اینکه صریح و روراست. چرا که میدانم فیلتر سانسور از خودت قویتر از آنست که تا آخر سخن مرا بخوانی بدون اینکه مرا یا فریب خورده سبز بدانی و یا با مارک طلحه و زبیر ذهن خود را از اجازه اندیشیدن محروم کنی. این همان خطائی است که سازمان منافقین را به قهقرای کمپ اشرف برد. اشتباه نکن. شباهتها همیشه به صورت عکسی که از بنی صدر و میرحسین انداختی نیست. شباهتها عمیقتر از دست تکان دادنهاست. چه بسا فقیهی بالا مرتبه رجوی شود و با دانه های تسبیج دستور و فتوای تجاوز و قتل را بدهد. آنگاه است که برای او فتوای خفه کردن حقیقت هم به همان آب خوردن و بدون درنگ خواهد بود. من نمیگویم کی رای آورده و کی نیاورده و به چه کسی تجاوز شده و یا نشده. شما فقط به تلاشی که صداو سیما در عوض کردن حقایق کرده از عدم پیگیری قتل ندا و نسبت دادن آن به هر کس و ناکسی به جز پیگیری اصل ماجزا، تا برنامه ساختگی ترانه موسوی که خود حجه الاسلام شاهمرادی در نامه خود اذعان به ساختگی بودن برنامه ۲۰:۳۰ کرد و تا تمامی تلاشهای گسترده ای که به اسم اعترافات (من البته تعجب میکنم که شما چگونه آنها را راحت و بدون سوالی باور میفرمائید - همان فیلترهای سانسور از خود کارشان را خوب داردن میکنند) بر علیه انقلاب به اصطلاح مخملی انجام میشود. آیا تا به حال از خود این سوال را کرده ای که در یک نظام آزاد چگونه میتوان انقلاب مخملی راه انداخت؟ انقلاب مخملی یعنی چه؟ انقلاب مخملی یعنی پیروزی از طریق عوض کردن افکار عمومی و برنده شدن در انتخابات! اگر واقعا یک اتفاق چنینی در ایران ممکن بوده است؟ اگر بوده کیست که بگوید عمده مردم محکوما به عدم اشتباه! مگرولی فقیه چیزی جز رای مردم را میخواهد؟ مگر روشنگریهای دولت ما کافی نبوده که به زور سانسور و نظامی باید جلوی یک انقلاب مخملی را گرفت. آیا تا به حال از خود پرسیده ای که چگونه است که دولتی با این همه امکانات و صدا و سیما و ... از زیر سوال رفتن اینهمه واهمه دارد و دست به دستگیری هر کس میزند؟

میدانم که دم گرم من ممکن است در آهن سرد تو اثر نگذارد اما به عنوان یک بسیجی دلسوخته وظیفه خود میدانستم که حجت را تمام کنم. میدانم که روزی خواهی نشست و خواهی گفت عجب حرفهائی زد اون برادر بسیجی ما. امیدوارم که آنروز ایران ما آنقدر آزاد و رها و زیبا باشد که ما همگی به راحتی و دور از هر غوغائی با هم تبادل نظری سازنده و دوستانه بکنیم. البته اگر خدا عمر دهت.

۱۳۸۸ شهریور ۱۶, دوشنبه

ربوده شدن دختر بسيجي دلاور و انديشمند محترم آقاي جواد امام

حراميان دوباره دست به جنايتي ديگر زده و فرزند بسيجي دلاور و انديشمند محترم آقاي جواد امام را دستگير کرده اند تا با فشار به او وي را وادار به اعتراف کنند. عاطفه امام که چادرش را از سرش کشيده و به او هتاکي شده است نوزده سال بيشتر ندارد و پدرش به جرم نامعلومي مدتهاست که که در بند است.

همانطور که نويسنده وبلاگ نانوشته فرموده اند بازتاب دستگیری فرزند آقای امام باید آنقدر عمیق و بزرگ باشد که از تکرارش بترسند و عاطفه امام که تنها 19 سال دارد را آزاد کنند تا به آغوش خانواده اش بازگردد.

لطفا اين خبر را تا آنجا که ميشود منتشر کنيد.

نميدانم شايد آقاي جواد بايستي هر چه از او ميخواهند را بنويسد و اعتراف نمايند. مردم که ميدانند و فقط عده معدودي نادان اينگونه اعترافات را باور ميکنند. بگذاريم که کودتا چيان حرامي تصور پيروزي به ايشان توهم شود که بزودي خورشيد حقيقت چشم اين خفاشان را کور خواهد کرد.